صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٠
صحبت مىکردند، هیچ معلوم نبود که پیغمبر این است یا این است یا او هست، دور تا دور نشسته بودند، این مسندى هم که براى من، شما براى من درست کردید این هم نبوده. روى زمین مىنشستند، همین روى زمین مىنشستند، همان روى زمین نهارشان را مى خوردند، آن هم آن نهار، شما خیال کردید یک نهارى درست مىکردند، سفره مىانداختند، یک بساطى بوده است؟ همان آدمى که، همین حضرت امیرى که سلطنتش بیشتر از چند مقابل ایران بوده، سفرهاش چى بوده؟ یک ظرفى بوده که توى آن نانهاى جو بوده و سرش را هم مهر مىکرده که مبادا دخترش مثلاً یا پسرش ترحم کنند و توى این یک چیزى بریزند، یک چربى، یک روغنى که یک خرده نرم بشود، سرش را مهر مىکرده که دست به آن نزنند وقتى مىخورده. این نان خشک خوراک این امپراطور بوده که از مملکت ایران بیشتر تحت امپراطوریش بوده، آن سلوکش که گفتم.
دو تا قصه از آنها نقل مىکنم، حضرت رسول (ص) در آن اواخر عمرشان رفتند منبر فرمودند که هر کس به من حقى دارد بگوید. خوب کسى حقى نداشته بود. یک عرب پا شد گفت من یک حقى دارم (چى هست)؟ شما در جنگ کذا که مىرفتید یک شلاقى به من زدید (به کجا زدم)؟ به شانهام (بیا عوضش بزن) گفت نه من آنوقت شانهام باز بوده، شما هم شانهتان را باز کنید، (بسیار خوب) شانه را باز کرد، عرب رفت بوسید، گفت من مىخواستم ببوسم بدن رسول الله را، یعنى مساله این بوده و مطلب این است که یک رئیس مطلق حجاز آنوقت بوده است. و جاهاى دیگر، او بیاید بالاى منبر و بگوید هر کس حق دارد بگوید، یک نفر نیاید بگوید به اینکه توده شاهى از من برداشتى. حالا اگر چنانچه هر یک از این ممالک دموکراسى را بیاورید، یکى برود بالاى منبر بگوید که هر که حق دارد بگوید، اولا" مىگوید این را؟ حق مىدهد به ملت که اگر یک شلاقى زده باشد بیا شلاقت را بزن؟ این حق را کدام دموکراسى، کدام سلطان، کدام رئیس جمهور، کدام عرض مىکنم سلطان عادل رئیس جمهور عادل و دموکراسى یک همچو کارى مىکند؟ این اسلامى است که مىگویید استبداد است و این دموکراسىهاى دیگر. ما مىگوییم که دموکراسى نیست ممالک شما، استبداد با صورتهاى مختلف، رئیس جمهورىهاى شما هم مستبدند به صورتهاى مختلف منتها اسم، اسما خیلى زیاد است، الفاظ خیلى زیاد است، محتوا ندارد.
حکومت اسلامى تجلى دمواکرسى و برابرى مردم در مقابل قانون
حضرت امیر سلام الله علیه آنوقتى که سلطنتش (من تعبیر به سلطنت مىکنم روى مذاق حالا والا نباید این تعبیر را بکنم) خلافتش که همین نظیر سلطنتها بوده است، یعنى نظیر به این معنا که همه جا تحت ولاى او بوده است چندین مقابل ایران بوده حجاز و مصر و عراق و ایران و خیلى جاها، قاضى خودش نصب کرده براى قضاوت، عربى رفته، یهودى است، رفته است شکایت کرده پیش قاضى از حضرت امیر که یک زرهى از من است پیش ایشان، حالا من که چیزش را نمىدانم اما اصل متن قضیه را مىدانم، قاضى خواست حضرت امیر را، رفت در حضر قاضىاى که خودش او را نصب کرده است، قاضى